آدم فریب نام تو را خورد *
آدم گناه داشت که بیرون شد از بهشت عشق تو بود؛ حالت عصیان گرفته بود **
+ امروز هم از کیمیای نام تو
این واژه های خام
در دستهای خسته ی من شعر می شوند*
* قیصر امین پور
** حسن بیاتانی
آدم فریب نام تو را خورد *
آدم گناه داشت که بیرون شد از بهشت عشق تو بود؛ حالت عصیان گرفته بود **
+ امروز هم از کیمیای نام تو
این واژه های خام
در دستهای خسته ی من شعر می شوند*
* قیصر امین پور
** حسن بیاتانی
صبحِ بی تو، رنگ بعد از ظهر
یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی
حالتی از کینه دارد
بی تو میگویند: تعطیل است کارِ عشق بازی
عشق، اما کی خبر از
شنبه و آدینه دارد
جُغد، بر ویرانه میخواند
به انکارِ تو اما
خاک این ویرانهها،
بویی از آن ویرانه دارد
خواستم از رنجشِ
دوری بگویم، یادم آمد
عشق با آزار، خویشاوندی
دیرینه دارد
رویِ آنم نیست تا در
آرزو، دستی برآرم
ای خوش آن دستی که
رنگِ آبرو از پینه دارد
در هوای عشقِ تو پر
می زند با بی قراری
آن کبوترْ چاهیِ
زخمی که او در سینه دارد
ناگهان قفلِ بزرگ تیرگی
را میگشاید
آن که در دستش کلید
شهر پر آیینه دارد
قیصر امین پور
خارها
خوار نیستند
شاخههای خشک
چوبههای دار نیستند
میوههای کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگهای زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش میرسد:
برگهای بی گناه
با زبان ساده اعتراف میکنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب میخورد
زنده یاد قیصر امین پور
چند گانه مینویسم یک حرف سیرم نمی کند....
الهی به زیبایی سادگی
به والایی اوج افتادگی
رهایم مکن جز به بند غمت
اسیرم مکن جز به آزادگی
قیصر امین پور ( کاش زنده بود.... )
_____________________________________________________
این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟!
نه! آخرین قمار من و دست آخر است
من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هرکس که گفت با من ِ خسته برادر است
گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم
چون شرح ماجرای شما شرم آور است
گفتید: «بی کسی به خدا سرنوشت توست
تنهاترین پرنده ی عالم، کبوتر است»
گفتید: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن!»
این حرف ها برای من از مرگ بدتر است
سرباز برگ های مرا جمع می کند
ما باختیم، نوبت یک مرد دیگر است...
سید مهدی موسوی
____________________________________________________
سه شنبه
چرا تلخ و بی حوصله ؟
سه شنبه
چرا این همه فاصله ؟
سه شنبه
چه سنگین !چه سرسخت ؛ فرسخ به فرسخ !
سه شنبه
خدا کوه را آفرید
قیصر امین پور (در تاریخ طبری آمده است که خداوند کوه ها را در سه شنبه آفرید .)
______________________________________________________________
ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟
قیصر امین پور
_________________________________________
التماس دعا ...
(این روزها به هرکه بگویی برای فرار می گویدت محتاجیم به دعا ....)
حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه باخبرشوی
لحظه ی عزیمت توناگزیر میشود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود ....
سلام و آخرین سلام
اینجا چقدر خوب بود نه اینجا بلکه آنهایی که اینجا می آمدند ... چقدر من از شما چیزها یاد گرفتم
و هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود ساخته است...
بی شک دلم برایتان تنگ خواهد شد...
اما به قول سهراب ... باید امشب بروم ....
میروم شاید تا سلامی دیگر ... شاید هم برای همیشه....
خدا حافظ ...
حلالم کنید....
یا علی .
" اللهم صل علی محمد و آل محمد "
پ.ن 1 :
پیشاپیش فرارسیدن عید سعید فطر رو هم تبریک میگم....
پ.ن 2 :
آرشیو ماهیانه رو بر نمی دارم تا روزی جایی باشد برای خاطره ای ...
پ.ن 3 :
دوستان از اینکه نیومدم تک تک خداحافظی کنم من رو ببخشید ... (حتما ببخشید ها...) نمیدونم شاید هم اومدم ....