پیاده رو

پیاده آمده بود ، پیاده خواهم رفت

پیاده آمده بود ، پیاده خواهم رفت

پیاده رو

به نام خدا
خدایی که بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان مینشیند و بر بند تاب با کودکانتان تاب می خورد و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند... به شرط اعتقاد ؛به شرط پاکی دل؛به شرط طهارت روح؛به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.به شرط اینکه بشویید قلبهایتان را از هر احساس نا روا! و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف؛و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک؛ و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار و برهیزید از ناجوانمردی ها ناراستی ها نامردمی ها! مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

برگرفته از سخنان ملا صدرا شیرازی

۱۷ مطلب با موضوع «شعر نو :: شعرهای نو قیصر امین پور» ثبت شده است

نه گندم و نه سیب 

آدم فریب نام تو را خورد  


olx7hb8gcisho6wz84ga.jpg


آدم گناه داشت که بیرون شد از بهشت              عشق تو بود؛ حالت عصیان گرفته بود  **


+  امروز هم از کیمیای نام تو 

    این واژه های خام 

    در دستهای خسته ی من شعر می شوند*


* قیصر امین پور 

** حسن بیاتانی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۱ ، ۲۱:۴۴
شما مرا درخت صدا کنید

سلام :

می رسی
              ناگهان
شبیه برف
              تا بگویمت سَ…
رفته ای
بغض می کنند
                     در گلوی من سه حرف...


دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری
مانند ماهیان که پی نهر دیگری…

شیرین نکرد کام تو را این دیار اگر
در جام من نریخت مگر زهر دیگری

با عاشقان، زمانه بگو آشتی نکن!
غمگین نمی‌شویم جز از قهر دیگری

عشق، آن عصای معجزه در دست‌های توست
بگذار با تو بگذرم از بحر دیگری

تلخ و رسول‌کُش شده این روزگار، کاش
ایمان بیاورم به تو در دهر ِ دیگری…

مژگان عباسلو


+ سهراب نوشت ....

.
.
.
گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا  

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا.

و یا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشنید با تو

و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.






آدینه نوشت :



صبحِ بی تو، رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی ‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی ‌تو می‌گویند: تعطیل است کارِ عشق بازی
عشق، اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جُغد، بر ویرانه می‌خواند به انکارِ تو اما
خاک این ویرانه‌ها، بویی از آن ویرانه دارد

خواستم از رنجشِ دوری بگویم، یادم آمد
عشق با آزار، خویشاوندی دیرینه دارد

رویِ آنم نیست تا در آرزو، دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگِ آبرو از پینه دارد

در هوای عشقِ تو پر می زند با بی قراری
آن کبوترْ چاهیِ زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفلِ بزرگ تیرگی را می‌گشاید
آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

قیصر امین پور


+ بعدا نوشت :

گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم
خدا از آسمان به زمین بیاید
اشک هایم را پاک کند، دستم را بگیرد
و بگوید: اینجا آدمها اذیتت میکنند؟ بــیـــا بــــــرویــــــــم...



۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۰ ، ۱۳:۳۸
شما مرا درخت صدا کنید


 

خارها

خوار نیستند

شاخه‌های خشک

چوبه‌های دار نیستند

میوه‌های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ‌های زرد را

زیر پای خویش

سرزنش کنی

خش خشی به گوش می‌رسد:

برگ‌های بی گناه

با زبان ساده اعتراف می‌کنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می‌خورد 

زنده یاد قیصر امین پور 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۰ ، ۲۲:۳۱
شما مرا درخت صدا کنید

چند گانه مینویسم یک حرف سیرم نمی کند....


الهی به زیبایی سادگی

به والایی اوج افتادگی

رهایم مکن جز به بند غمت

اسیرم مکن جز به آزادگی

                                         قیصر امین پور ( کاش زنده بود.... )

_____________________________________________________

این چار برگ خشک شده مال دفتر است؟!

نه! آخرین قمار من و دست آخر است

من را به چاه درد خود انداخت و گذشت

هرکس که گفت با من ِ خسته برادر است

گفتید عاشقید و به من... آه! بگذریم

چون شرح ماجرای شما شرم آور است

گفتید: «بی کسی به خدا سرنوشت توست

تنهاترین پرنده ی عالم، کبوتر است»

گفتید: «زندگی کن و خوش باش و دم نزن!»

این حرف ها برای من از مرگ بدتر است

سرباز برگ های مرا جمع می کند

ما باختیم، نوبت یک مرد دیگر است...

سید مهدی موسوی

____________________________________________________


سه شنبه 

چرا تلخ و بی حوصله ؟

سه شنبه

چرا این همه فاصله ؟

سه شنبه 

چه سنگین !چه سرسخت ؛ فرسخ به فرسخ !

سه شنبه 

خدا کوه را آفرید


قیصر امین پور    (در تاریخ طبری آمده است که خداوند کوه ها را در سه شنبه آفرید .)

______________________________________________________________


ما که این همه برای عشق

آه و ناله ی دروغ می کنیم

راستی چرا 

در رثای بی شمار عاشقان

-که بی دریغ-

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم؟

                                           قیصر امین پور


_________________________________________


التماس دعا ...

(این روزها به هرکه بگویی برای فرار می گویدت محتاجیم به دعا ....)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۰ ، ۰۳:۵۳
شما مرا درخت صدا کنید

حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه باخبرشوی

لحظه ی عزیمت توناگزیر میشود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی !

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود ....

سلام  و آخرین سلام

اینجا چقدر خوب بود نه اینجا بلکه آنهایی که اینجا می آمدند ... چقدر من از شما چیزها یاد گرفتم

و هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود ساخته است...

بی شک دلم برایتان تنگ خواهد شد...

اما به قول سهراب ... باید امشب بروم ....

میروم شاید تا سلامی دیگر ... شاید هم برای همیشه....

خدا حافظ ...

حلالم کنید....

یا علی .

" اللهم صل علی محمد و آل محمد "

پ.ن 1 :

پیشاپیش فرارسیدن عید سعید فطر رو هم تبریک میگم....

پ.ن 2 :

آرشیو ماهیانه رو بر نمی دارم تا روزی جایی باشد برای خاطره ای ...

پ.ن 3 :

دوستان از اینکه نیومدم تک تک خداحافظی کنم من رو ببخشید ... (حتما ببخشید ها...) نمیدونم شاید هم اومدم ....

۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۰ ، ۱۶:۳۴
شما مرا درخت صدا کنید